جعفر شهرى باف

56

طهران قديم ( فارسى )

از اين نوكر داروغه بوده كه اهنّ و تلّپّى داشته ! كلاه پاخ‌پاخى « 101 » شير و خورشيددار ، قباى قرمز و خنجر پر كمر ، با صولت و صلابت تمام . بالاتر از همه قدرت و حكومتى كه در ابوابجمعى خود داشته ، حكمش بالاتر از حكم سلطان مىآمده ، مىتوانسته به همه كس امر و نهى كرده ، دشنام داده ، سيلى زده ، تحكم نموده ، چه بكن چه نكن داشته باشد و چه كسى بوده كه بتواند بالاى حرفش حرف داشته باشد كه با اخراجش همه بر باد رفته روباه شل و كلاغ پر سوخته‌اى گرديده كه هر لحظه حسرت آن يكه‌تازىها و بلند پروازىها در آتشش ميكشيده ، تا آنجا كه كم مانده بوده كارش به جنون بينجامد و به تفحص شغلى به شرايط آن برميآيد و نتيجه‌اش آن مىشود تنها حرفه‌اى كه مىتواند در مشاغل آزاد داراى چنان ابهتى باشد كه هم مشمول عوايد بوده و هم آقايى و اربابى و رياست و حكومت و كدخدايى و بزرگى و بالاتر از همه فرماندهى و امر و نهى داشته باشد مگر همان لولئين‌دارى مىباشد ، چه كسى كه به فشار اجابت دست به تنبان و چشم به آفتابه ، آشفته‌حال پا به لولئين‌خانه ميگذارد عجالتا هر حكمى را گردن نهاده با هر مقام و منصب در برابر لولئين‌دار كوچكتر از كوچك مىشود و اين همان كارى است كه تالى شغل پيشين مىباشد . تا اواخر خلاى رئيس كار راه‌اندازى مينمود و با آنكه چند پشت لولئين‌دار عوض كرده بود هنوز مردم موقع آفتابه برداشتن لولئين‌دار را رئيس خطاب كرده در برداشتن آفتابه از او كسب اجازه ميكردند . فعلا تجديد بنا و تجارتخانه شده است . لولئين‌خانه‌ها يا مستراح‌هاى عمومى چون حرف از لولئين‌خانه گذشت توضيحى هم درباره مستراح‌هاى عمومى بياوريم : آبريزهاى همگانى را كه آن هم فقط در مساجد و حمام‌ها بود لولئين‌خانه مىگفتند و سبب اين نام هم آن بود كه قبل از وجود آفتابه از گل چيزى شبيه آن

--> ( 101 ) . كلاهى از پوست گوسفند با پشم‌هاى بلند كه پشم‌هايش تا روى چشم آمده قيافه را مهيب مينمود .